برای خرید لباس عید بیرون نرفتم..امسال همچی رو مامانم برام خرید..میگه از ترس کرونا بیرون نمیای...اما خب از کرونا نمی ترسم،حوصله بیرون رفتن نداشتم...یه شومیزم برام خرید،گفت شب خواستگاری بپوشش
خیلی مشکوک میزنه این روزا...یا یه مانتو کوتاه صورتی برام خرید..گفتم گشاده برام،باید یه سایز کوچیک تر می گرفتی..گفت:نه خوبه.نباید بچسبه ک..بعدشم وقتی بری خونه شوهر چاق بشی.اون موقع هم بهت میخوره...ناجور مشکوکه![]()
یکم سرفه و فین فین کردم..داداش بزرگم گفت مریض شدی؟؟؟؟
برو اونور به من نزدیک نشو..زود برو اب جوش بخور..گفتم به فرض مثال ک کرونا گرفته باشم،چه ربطی به اب جوش داره؟؟؟گفت تو دکتری یا من؟ گفتم لابد تو
حالا چرلا انقدر می ترسی؟گفت شما بگیرین شانس زنده موندن دارید من بگیرم درجا میمیرم///////: صداشو عین گوریل انگوری می کنه میگه:ما هممون میمیریم
تو گروه استادمون پیام داده..گویا اگه دانشگاه باز بشه ،دانشجوها باید اول برن کلینیک دانشگاه معاینه شن.بعدم بهشون دستکش و ماسک و اب معدنی میدن..مامانم میگه اگه رفتی دانشگاه نری اونجا سرفه نکنیااااا نگهت می دارن
یکی از استادا می خواد اموزش مجازی راه بندازه.یه سری پرسش نامه بهمون داده ک باید بعد از عید ببریم...پرسش نامه رو باید سالمند پر کنه..با توجه به این ک امسال شهرستان نمیرم موندم سالمند از کجا پیدا کنم/:
برچسب:
نویسنده: النا زمانی