البته به نظر من قشنگ ترین قسمت فروشگاه بخش خوراکی هاست.داداش کوچیکم چرخ گرفته بود و چیزایی ک مامانم می خواست می ریخت توش.مامانم گفت خامه شکلاتی می خواین؟گفتم نه بابا می خوایم چیکار!؟شکلات گرفتی بسه دیگه خدا اسراف کنندگان رو دوست نداره
رفتیم جلوتر گفت پاستیل می خوای؟گفتم نه.پاستیل می خوام چیکار!؟
خلاصه رفتیم حساب کنیم.که ناگهان مامانم با انبوهی از خوراکی ها روبرو شد
خودشم مونده بود این همه خوراکی از کجا اومده بود.نگو از این ور من جمع میکردم .از اون ور داداشم خوراکی ها رو جمع میکرد
از طرفی هم یه سری خوراکی مامانم برامون گرفته بود.
[خب دیگه این براش درس عبرت میشه که دیگه با ما دوتا نره فروشگاه
]
برچسب:
نویسنده: النا زمانی